تبليغاتX
تابستان 63
من برای متنفر بودن از کسانی که از من متنفرند، وقتی ندارم ...
چون مشغول دوست داشتن کسانی هستم که مرا دوست دارند.

(منسوب به کوروش کبیر)
+ نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 14:26 توسط محمد جعفری |


جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند.

پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.

جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است

پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزانتر تمام می شود

جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد

پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا می دانید که عیب بزرگ زن ها پرحرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد

جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است

پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد

جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است

پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم ازخیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد

جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد

پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی میخواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشد.

 

احمد شاملو

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 دی1390ساعت 15:5 توسط محمد جعفری |


نیروی جاذبه

شاعران را سر به زیر کرده است

بر خلاف منجم ها که هنوز سر به هوایند

تمام سیب ها افتاده اند

و نیوتن ، پشت وانت

سیب زمینی می فروشد

آهای ، آقای تلسکوپ !

گشتم نبود ، نگرد نیست !

 

 اکبر اکسیر

+ نوشته شده در جمعه 18 آذر1390ساعت 12:34 توسط محمد جعفری |


گاهی وقتا مخمصه !
+ نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت 19:3 توسط محمد جعفری |


جبر جغرافیایی
+ نوشته شده در جمعه 27 آبان1390ساعت 15:6 توسط محمد جعفری |


ای عرش کبریایی

چیه پس تو سرت ؟

+ نوشته شده در دوشنبه 11 بهمن1389ساعت 16:31 توسط محمد جعفری |


 

 با اجرای حکم قصاص شهلا ابهامات این ماچرا همچنان سر به مهر باقی ماند. قاضي كوه كمره اي كه بعنوان نخستين مقام قضايي وارد صحنه جرم شده بود اعتقاد دارد ضاربان دو نفر شامل يك زن و يك مرد بودند چرا كه ضربات به دو شكل وارد بدن لاله شده و بيشتر ضربات به دو پاي لاله اصابت كرده و ضربات عميقي نيز در قسمت سينه اين زن وارد شده است.

از كشفيات ديگر اين قاضي ته سيگارهايي بود كه نظريه قبلي را تاييد مي كرد، چرا كه رژلب روي يكي از اين سيگارها ديده مي شد. مقداري نيز طلا و جواهر از خانه سرقت شده بود اما نوع آشفتگي قتلگاه نشان مي داد سرقت يك بهانه و صحنه سازي بوده است.

 قاضي كوه كمره يي يك ماه بعد از وقوع قتل به سفر حج رفت و پرونده به قاضي جعفرزاده كه بعد ها به سمت معاون دادستان تهران و دادسراي جنايي تهران رسيد، سپرده شد (!) جعفرزاده نظري مخالف با قاضي كوه كمره يي دارد و معتقد است اين قتل توسط شهلا انجام گرفته، چرا كه در مراحل اوليه تحقيقات ابهاماتي در اين پرونده وجود داشت كه بعدها شهلا آنها را براي پليس برطرف كرد.

هر چند شهلا جاهد توسط قاضي جعفرزاده به قصاص محكوم شد اما بعد از اينكه وي به رياست دادسراي جنايي تهران رسيد، پرونده در اختيار قاضي الهي زاده قرار گرفت و جنجالي ترين اظهارنظر درباره پرونده قتل لاله سحرخيزان توسط اين قاضي صورت گرفت. وي طي نامه يي كه براي رئيس قوه قضائيه نوشت به 10 مورد ايراد اشاره و خاطرنشان كرد؛ آنچه در صحنه جرم كشف شده(ته سيگارهاي زياد و گزارش قاضي كشيك قتل) نشان مي دهد اقارير شهلا مطابق با واقعيت نيست. همچنين پزشكي قانوني در گزارشي اعلام کرد مایع منی در واژن مقتول دیده شده و او پیش از قتل مورد آزار و اذيت قرار گرفته است. وي به فشار جسماني و رواني كه در دوران بازجويي بر شهلا وارد شده بود نيز اشاره و تاكيد كرد؛ به نظر مي رسد ادعاي شهلا مبني بر اينكه تحت فشار بوده است نيز درست باشد، چرا كه وي يازده ماه در بازداشتگاه اداره آگاهي بود و هيچ مدركي عليه وي پيدا نشده بود و طبيعي است در اين مدت طولاني متهم تحت فشار رواني قرار گيرد.

اين در حالي است كه آلت قتاله يي هم پيدا نشده و حتي كليدسازي كه شهلا مدعي است كليدهاي ناصر را به او داده تا سري كامل از روي آن بسازد هم نتوانسته به درستي شهلا را شناسايي كند.

اين نامه جنجالي واكنش هاي تندي را در پي داشت و بدون تاثير در روند رسيدگي بلافاصله پرونده به ديوان عالي كشور رفت. اما پس از چندين دور رسيدگي مجدد صبح امروز حکم اجرا شد.

ادامه دارد

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 14:30 توسط محمد جعفری |




اينجا

همچنان

همه چيز آرومه !



+ نوشته شده در جمعه 23 مهر1389ساعت 20:11 توسط محمد جعفری |


 

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودي بود که اين شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهي وفاتش را بخواند!زماني که برادرش لودويگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع ديناميت) مرده است. آلفرد وقتي صبح روزنامه ها را مي‌خواند با ديدن تيتر صفحه اول، ميخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آورترين سلاح بشري مرد!»آلفرد، خيلي ناراحت شد. با خود فکر کرد: «آيا خوب است که من را پس از مرگ اين گونه بشناسند؟»

سريع وصيت نامه‌اش را آورد. جمله‌هاي بسياري را خط زد و اصلاح کرد. پيشنهاد کرد ثروتش صرف جايزه‌اي براي صلح و پيشرفت‌هاي صلح آميز شود. امروزه نوبل را نه به نام ديناميت، بلکه به نام مبدع جايزه صلح نوبل، جايزه‌هاي فيزيک و شيمي نوبل و ... مي‌شناسيم. او امروز، هويت ديگري دارد.

 يک تصميم، براي تغيير يک سرنوشت کافي است!

 

+ نوشته شده در شنبه 5 تیر1389ساعت 19:25 توسط محمد جعفری |


گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

گاهی نمی شود، نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

+ نوشته شده در یکشنبه 30 خرداد1389ساعت 19:24 توسط محمد جعفری |